بهداشت روان در آنهايي كه عاشق بچه هستند

مدیران انجمن: KarshenaseMamaee, golenarges

نمایه کاربر
Melissa
عضو جدید
عضو جدید
پست: 491
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 خرداد 1391, 6:00 am
تماس:

بهداشت روان در آنهايي كه عاشق بچه

پستتوسط Melissa » یک شنبه 28 خرداد 1391, 9:33 am

8) سلام خانم كارشناس محترم
مهم ترين بخشي كه واقعا همه ما در اين شرايط به اون نياز داريم خالي از مطلب هست و حتي خود ما هم كمي در اين مورد سر رشته داريم باز هم هر ماه آنقدر استرس ميگيريم كه آيا اين ماه چه ميشود و راهكاري براي بهداشت روان در اين مورد نميتواند بر احساس اضطراب ما غلبه كند.
خواهشمندم راهكار هايي را براي اينكه بتونيم در اين مورد صبور تر باشيم تا زودتر به هدفون كه همون نيني دار شدنه برسيم در اختيارمون قرار بديد..
همه ما ميدونيم استرس بده و منجر ميشه بارداري ما به تعويق بيوفته ولي وقتي يكي مثل من عاشق بچه است چه طوري هر ماه خودش و كنترل كنه وقتي خبري نميشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
:roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :?
یا امام رضا..
تو که آخر گره رو وا میکنی!
پس چرا امروز و فردا میکنی!

نمایه کاربر
Melissa
عضو جدید
عضو جدید
پست: 491
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 خرداد 1391, 6:00 am
تماس:

پستتوسط Melissa » یک شنبه 28 خرداد 1391, 9:40 am

كدام مورد تاثير گذار تر است؟
مطالعه!
ورزش!
قطع رفت و آمد با كساني كه در اين مورد باعث رنجش ميشن!
تعويض دكتر!
خواندن دعاهاي مختلف و نذر و نياز!
تمام اين مراحل را هم كع طي كنيم كه كرديم باز به بن بست ميخوريم و بيشتر از قبل منتظر..
تنها راه ي خيالي مي ماند كه آن هم نميشود..
شما كمكمان كنيييييييييد..
8O
یا امام رضا..

تو که آخر گره رو وا میکنی!

پس چرا امروز و فردا میکنی!

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » یک شنبه 28 خرداد 1391, 8:03 pm

شما توکلت به خدا باشه .اگه خانه دار هستی حتما برو سراغ ورزش اما هدفتون فقط برای بارداری نباشه ورزش کردن باعث میشه روحیه اتون تغییر کنه و شاداب شوید و مهم تر ازهمه اینکه رفتارهاتون مطمئنا تغییر می کنه دیگه احساس خستگی و کسلی را نمی کنید.دعا برای فرزند دار شدن زیاد هست.مهمتر از همه استرس تون رو کم کنید زیرا یکی از عوامل ناموفق بارداری همین اضطراب و استرس هست.مصرف مواد کافئین دار به حداقل برسونید.در شهرتون تحت نظر پزشک حاذقی قرار بگیرید.اما به قول همسرم در دهن حرف مردم رو نمیشه بست حتی اگه قطع ارتباط کنید .در ضمن ناامید نباشیدبه نظرم نوشته های شما بوی ناامیدی می ده.من دوستی دارم که مشکل ناباروری از همسرشون هست حدود 8 سال ازدواج کرده اما پزشکان گفتند فقط اسپرم اهدایی. ایشون و همسرشون تصمیم گرفتند که با این روش بچه دار نشوند اما همیشه امیدش به خداست و اگه باهاش صحبت کنید منبع انرژی مثبته طوری که اگه نشناسیش فکر می کنی زن بسیار خوشبختی است در صورتیکه می دونم بسیار عاشق بچه است. و در اطرافیانش همه صاحب فرزند شدند فکر نمی کنم مشکلات ما این طور باشه.
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » یک شنبه 28 خرداد 1391, 8:13 pm

شما چند ماهه در حال اقدام هستی؟پریودتون منظم هست؟ساکن تهرانی؟
من قصد ناراحت کردنتون رو نداشتم حرف های مرا به دل نگیرید قصدم فقط راهنمایی و تجربیاتم بود. خود من همیشه از ورزش بیزار بودم تا اینکه 3 سال پیش تصمیم گرفتم برم سراغ ورزش.ابتدا شنا رو شروع کردم و پس ازاون بدنسازی و الان حدود 3 شالی میشه که بدمینتون بازی می کنم و تو این 2 ماهی که به دلیل مشکلات جسمانی نتونستم ورزش کنم روحیه ام بسیار خراب شد و زود رنج و عصبی شدم در صورتیکه تا زمانی که ورزش می کردم روحیه ام حسابی تغییر کرده بود.اما تصمیم خودم رو گرفتم که هرطور شده دوباره ورزش رو شروع کنم
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » یک شنبه 28 خرداد 1391, 8:18 pm

من سابقه تخمدان پلی کیستیک دارم و زمانی فردی چاق بودم اما در حدود 2 سال با رژیم و ورزش شروع به لاغر شدن کردم و 18 کیلو کم کردم .ورزش خاصیتی که داشت هم وزنم رو متعادل کرد و هم روحیه ام رو و هم کیست هام نیز برطرف شد.حتی زمانی که پریود میشم دیگه سندرم پیش از قاعدگی رو ندارم.پس حتما ورزش رو در الویت کارهاتون قرار بده .
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
Melissa
عضو جدید
عضو جدید
پست: 491
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 خرداد 1391, 6:00 am
تماس:

پستتوسط Melissa » یک شنبه 28 خرداد 1391, 9:19 pm

سلام شیرازی جونم بازم ممنون که به پست هام جواب میدی.
نه خانومی دلگیر نشدم و نمیشم. خوشحال هم میشم از تجربیات شما دوستان خوبم استفاده کنم..
منم عزیزم تا دوماه پیش مطب میرفتم و شاغل بودم.. اما دو ماه میشه دیگه سر کار نمیرم. ورزش هم میکنم عزیزم.. همان طور که بالا عرض کردم تمام آن راه کارهارو انجام دادم ولی آن قدر عاشق بچه ام که از هم استرس میگیرم هر ماه.
من عزیزم عضو تیم والیبال هستم گلم. تفریحی استخر هم میرم. با تمام اینها به حدی دلم واسه بچه ضعف میره که مدتی که تو مهد مربی بودم تمام بچه های مهد هم به من دل بسته بودند.
دست خودم نیست عاشق بچه هام و هر ماه با وجودی که عوارض استرس رو میدونم بد جوری استرس میگیرم..
واسه همین راهکاری جز این کارهایی که انجام میدم میخواستم ولی باز هم ممنونم ازت شیرازی جون. راستی اسم کاربردی تو دهن نمیبره اسم خودت و میتونم بپرسم!
یا امام رضا..

تو که آخر گره رو وا میکنی!

پس چرا امروز و فردا میکنی!

نمایه کاربر
Melissa
عضو جدید
عضو جدید
پست: 491
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 خرداد 1391, 6:00 am
تماس:

پستتوسط Melissa » یک شنبه 28 خرداد 1391, 9:22 pm

در مورد اقدامم هم تو پستهای مربوطه نوشتم گلم.
یا امام رضا..

تو که آخر گره رو وا میکنی!

پس چرا امروز و فردا میکنی!

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 6:26 am

سلام ملیسا جان عیدت مبارک
عزیزم من سوگلم شما روان شناس بالینی هستید؟میدونی چیه منم عاشق بچه ام اینقدر که همیشه ترس و هراش داشتم که هیچ وقت بچه دار نشم.همیشه بچه ها و خانوادشون رو با حسرت نگاه می کردم حتی طوری بود این اواخر رفته بودم هایپر نتونستم تحمل کنم رفتم سراغ وسایل نوزادی با حسرت نگاه می کردم و زنان باردار رو می دیدم که چقد خوشحال و خندان برای نی نی شون خرید می کنند و همون روز با همسرم بحثم شد زدم زیر گریه .همسرم خیلی خاصه میگه زن باید روحیه قوی داشته باشه وتمام مسائلی که به خانم ها نسبت میدند رو اکثرشون رو قبول نداره میگه اینها نشون دهنده ضعف خانم هاست و نه خصوصیاتشون مثلا زود رنجی ،احساساتی بودنشون و..... میگه اگه روحیه قوی نداشته باشی پس مادر قوی هم نمی تونی باشی خیلی متفاوت از مردای دیگه نگاه می کنه. تا اینکه باهم حرف زدیم آخه قهر های ما اصولا تا یه روز و نهایتا 2 روز بیشتر طول نمیکشه.
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 6:41 am

بهم گفت حالاتی که تو داری برای کسی که چنیدین سال در حال اقداممند و به نتیجه نرسیدند. وبهش گفتم میترسم و این ترس ریشه در کودکیم داره آخه من 9 سالگی پریود شدم و ازون زمان نامنظم بود اما تشخیص نمی دادند کم کاری تیروئید دارم فکر یه دختر 9 ساله از قرص ضد بارداری چی میفهمه وقتی بهت میگن باید این قرصا رو بخوری و یکیشون بهم گفت هیچ وقت بچه دار نمیشی ازون موقع ترس داشتم.تا اینکه بعد 8 سال کم کاری تیروئیدنم تشخیص داده شد و و شکر خدا درمان شد.گفت چرا ترس؟الان که اینقدر علم پیشرفت کرده که ناباروری تقریبا وجود نداره بعدم ما که تازه اقدام کردیم پس توکلت کجاست و .....
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 6:48 am

نشستم به حرفهایی که برام زد که اصلا رفتارهای من درسته یا نه .خب اکثر خانم ها عاشق بچه اند منم یکیشون .اما مگه دنیا به آخر رسیده چرا باید نا امید باشم این فکرا زمانی بهش رسیدم من توی بلاتکلیفی که نمی دونم باردارم یا نه رسیدم .دیدم ظاهرش میگم توکل اما در دلم ندارم میگم رضای خدا اما در دل نیست.فکر کردم که مثلا خوبه بچه داشتم اما بچه مریض؟یا با بیماریهای ژنتیکی و سندرم داوون و ..... اون موقع چکار می کردم راضی بودم به رضای خدا و توکل داشتم .دیدم نه اگه به اونجا برسه فکر نکنم تحمل داشته باشم .تازه شاید شاکیم از خدا باشم.
تصمیم گرفتم به هر نحوی شده خودم رو بسازم حتی اگه تقدیر خدا برام این طوری رقم خورد.یادته از دوستم گفتم اون همیشه که باهاش حرف میزنی لبخند رو لباش هست و اینقدر می خندونت که دیگه خسته میشی. دیدم عجب روحیه قوی داره تازه از زمانی که متوجه شده که دیگه بچه دار نمیشند بیشترم شده.میگه خدا خواست تو همین شرایط بده.یعنی امیدش رو از دست نداده
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 7:01 am

با خودم گفتم من میتونم مثل اون باشم .روحیه قوی داشته باشم و این طوری بود که در دلم توکل دارم و راضیم به رضای خدا .یادمه حتی نمی تونستم اگه زمانی دختر خواهرشوهرم بچه دار شد و من بچه نداشتم نخوام در جمعشون قرار بگیرم و چون عاشق بچه ام و ناخداگاه به طرف بچه اش میرم و اون موقع است که همه می خوان ترحم کنند و بگن اخه انشااله توه م مامان میشی.و من ترس داشتم ازین برخوردها .اما الان با عنایتی که خدا بهم کرد دارم خودم رو آماده می کنمربرای شرایط سخت تر .این 1 ماهی در بلاتکلیفی بودم حکمتی که داشت این دوباره به خودم بیام و ببینم کجای کارم.چقدر توکل دارم.میتونم شرایط سخت تر رو تحمل کنم؟جالبه بدونید از خودم نمی خوام تعریف کنم اما همسرم از رفتارهای جدیدی که انجام میدم تعجب کرده .و با توجه به شناختی که ازش دارم میدونم خیلی خوشحاله .اون روزی که از سونو اومدم رفتارم طوریبود که فکر کرد باردارم اما در کمال تعجب دیدم نه هیچ خبری نیست.اولش برای خودم خیلی سخت بود اما خودم رو کنترل کردم و حتی وقتی احتمال خارج رحمی مطرح شد با روحیه ازش استقبال کردم و گفتم نهایتش از دست دادن لوله هام هست و باید بستری بشم.
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 7:12 am

به خاطر همین شعارم شد در ناامیدی بسی امید است و رو حیه عالیه.
به نظرم شما دوباره به محیط کار برگردید.خاطرتون هست مهم هدف که داریم من خودم وقتی رفتم سراغ ورزش فقط به فکر لاغر شدن بودم اما الان سرگرمی،روحیه شاداب و اینکه ازین یکنواختی دربیام هست.به قول همسرم کار خوبی که داره دقدقه برات ایجاد می کنه یعنی همش باید در تب و تاب کارهات باشی در محیط کار ،خانه و ...... .
همیشه بهم پیشنهاد میکنه برم سر کار و یا دوباره درسم رو ادامه بدم .میگه وقتی بری سرکار اینقدر ذهنیت ایجاد می کنه که روحیه ات حسابی تغییر می کنه.میگه دقت کردی اغلب زنان خانه دار همیشه از یکنواختی زندگیشون شاکی اند؟
دارم به ادامه تحصیل فکر می کنم . تا بینیم خدا چی می خواد.
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 7:17 am

ببخشید صحبت هام طولانی شدو سرتون درد اووردم.شما چرا سرکار نرفتید؟ درسته دلبسته هستید اما ارتباط با آدم ها و بچه ها را تقویت کنید.هراس نداشته باشید و توکل کنید.
در ناامیدی بسی امید هست

نمایه کاربر
Melissa
عضو جدید
عضو جدید
پست: 491
تاریخ عضویت: سه شنبه 23 خرداد 1391, 6:00 am
تماس:

پستتوسط Melissa » دو شنبه 29 خرداد 1391, 10:13 am

سلام سوگلی نازنینم. ممنونم عزیزم از راهنماییهات.. نه جیگرم روانشناس عمومی هستم..
ولی واقعا گاهی اوقات ماها نیز به شنیدن چیزهای امید دهنده تو زندگی نیاز داریم..ممنونم ازت که در اکثر پستها جواب من را میدهی و همین باعث میشه منم روحیه بگیرم.. عزیزم در پیت هرچه میخواهد دل تنگت بگو راجع به خودم بیشتر نوشتم.
در کل از لحاظ بهداشت روانی بهتر شدم وقتی میبمنم دوست خوبی مثل شما دارم گلم.
منم گلم هرموقع هابپر میرم فقط نیم ساعتی رو همون قسمت وسایل آسمونی میچرخم..
روانم آرومتر شد سوگلی.. میخوام از امروز مثل ماه اول اقدام شروع کتم..
یا امام رضا..

تو که آخر گره رو وا میکنی!

پس چرا امروز و فردا میکنی!

نمایه کاربر
shirazi_so
عضو جدید
عضو جدید
پست: 1641
تاریخ عضویت: شنبه 12 دی 1388, 7:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

پستتوسط shirazi_so » دو شنبه 29 خرداد 1391, 11:35 am

بهترین کارو میکنی روحیه خوب تو سلامت خیلی تاثیر گذاره.من امروز دست چپم خیلی درد میکنه طوری که نمیتونم حرکتش بدم و به زیر بغلم میزنه الانم با مسکن بهتر شده برام دعاکن.
در ناامیدی بسی امید هست


بازگشت به “بهداشت روان ”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 2 مهمان