آیا میتونم این مرد رو به زندگی برگردونم؟

نمایه کاربر
a120
عضو جدید
عضو جدید
پست: 2
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 6:00 am
تماس:

آیا میتونم این مرد رو به زندگی بر

پستتوسط a120 » شنبه 30 مرداد 1389, 3:23 pm

دوستان خوب سلام

اینجا می خوام یه دسته بندی از مشکلاتم بکنم و از دغدغه تصمیم گیریم با شما بگم.

• من 30 ساله با تحصیلات فوق لیسانس و شوهرم 35 ساله با تحصیلات لیسانس
• 2 بچه داریم

و اما مشکلات من:

• خیانت شوهرم.شوهرم به مدت بیش از 1 ساله که با زنی رابطه داره (خیانت ایشون جنسی و احساسیه)

• 1 ساله که رابطه زناشویی رو با من قطع کرده .

• رابطه عادی بینمون بسیار بده و ایشون در حد لزوم فقط حرف می زنه.گاهی بی دلیل با خشم حرف می زنه و....

• قطع رابطه با خانواده من و...

و حالا ......

• ا ساله که خیانتش رو فهمیدم و همچنان به روش نیاوردم.خیانتش خیلی عذابم میده.

• در این مدت سعی کردم خودم رو به ایشون نزدیک کنم و رابطمون رو بهتر کنم ولی نشد.تا اومد یه سر سوزن رابطه عادیمون بهتر بشه یه چیزی رو شوهرم پیدا کرد و یه دعوایی کرد و همه چیز دوباره بد شد.

• در زندگی ما لااقل از طرف ایشون طلاق عاطفی اتفاق افتاده.من هیچ امید و انگیزه ای در این زندگی ندارم.در یه شهر غریب خیلی تنهام.خیلی

• نه شرایط فعلی رو میتونم تحمل کنم و نه شرایط خوبی برای طلاق دارم.کل دارایی من طلاهامه.خانوادم تاکید می کنند که طلاق بگیرم و بچه ها رو به شوهرم بسپرم.ولی هم من به بچه ها وابسته ام و هم احساس می کنم اونها به من بیش از پدرشون نیاز دارن.سرنوشت بچه ها یکی از مهمترین موانع من برای تصمیم گیریه.

• تحمل این شرایط دیگه برام خیلی خیلی سخت شده.احساس می کنم حتما باید یه کاری کنم.خیلی به این فکر می کنم که بهش بگم یا بیاد مشکلمون رو با هم حل کنیم.صحبت کنیم و یا اگه می خواد اینجوری ادامه بده از هم جداشیم.نظرتون چیه؟

• با همه اینها زندگیم رو دوست دارم.البته نه به این شکل.نمی دونم منظورم رو متوجه میشید یا نه؟به خاطر بچه هام و خودم دوست دارم اگه بشه سر و سامونش بدم.ولی نمی دونم امکان داره یا نه؟ یعنی دوست دارم اگه این زندگی قابل اصلاحه درستش کنم.ولی نمی دونم با این خیانت و بی محبتی و....میشه کاری کرد؟

سوال من از همه صاحب نظران اینه که آیا من میتونم این مرد رو که فکر می کنم دیگه هیچ حسی به من نداره و با همه مشکلاتی که گفتم به زندگیم برگردونم؟واقعا میشه یا باید جدی به طلاق فکر کنم؟آیا این زندگی با وجود یه همچین مردی توان بازسازی داره؟

از راهنماییتون بی نهایت ممنونم

نمایه کاربر
moshaveretarbiati
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
پست: 84
تاریخ عضویت: یک شنبه 10 مرداد 1389, 6:00 am
تماس:

پستتوسط moshaveretarbiati » یک شنبه 31 مرداد 1389, 1:22 am

سلام و تشکر از اعتمادتون به سایت فیروز
لطف کنید و به سوالاتم جواب بدین:

دوست خوبم منظور شما از خیانت همسرتون چیه؟
آیا ازدواج دوم داشته و یا خدای نکرده رابطه ای نامشروع با خانمی برقرار کرده؟
این موضوع را چطور متوجه شدید؟

آیا شما اطمینان دارید که این آقا خیات کرده و آیا مستنداتی در این مورد دارید؟

چی شد که شوهرتون دست به چنین کاری زد ؟ قبلش مشکلی بینتون نبود ؟

چرا در این 1 سال هیچی نگفتید ؟ حتی اشاره هم نکردید ؟

من منتظر پاسخ سوالاتم هستم....

نمایه کاربر
a120
عضو جدید
عضو جدید
پست: 2
تاریخ عضویت: شنبه 30 مرداد 1389, 6:00 am
تماس:

پستتوسط a120 » یک شنبه 31 مرداد 1389, 7:05 am

با سلام خدمت مشاور گرامی

شوهر من به مدت 1 سال یا بیشتره که با زنی ارتباط در حد رابطه جنسی داره.نمی دونم صیغه نامه دارن یا نه ولی احتمالا خودشون همون دعای صیغه رو خوندن که به هم محرم باشن.

راستش این اولین باری نیست که من خیانت شوهرم رو فهمیدم. حدود 3 سال پیش وقتی باردار بودم هم شوهرم به من خیانت کرد.البته من وقتی بچه اولم حدود 3 ماهه بود فهمیدم.وقتی که حداقل 4 یا 5 ماه ازآن رابطه می گذشت.حدس یا شک و بدبینی نبود.اطمینان پیدا کردم.

خیانتش رو ابتدا از sms هاش به اون زن فهمیدم.محتوای اون smsها حتی سطح رابطه اونها رو هم نشون میداد(در حد رابطه جنسی).و البته بعد از اون خیلی دلایل و شواهد دیگه ای پیدا کردم که همه چیزو بهم ثابت کرد.
همون موقع بهش گفتم ولی شوهر من اونقدر هفت خطه که با وجودی که راه فراری نداشت بازم زیر همه چیز زد و گفت تهمته و...

خوب این مطرح کردن موضوع باعث بحث و دعواهایی بین ما شد و بعد همه اونها یه شب کلی حرف زد که از بین اونها اینها رو جالبه بدونید:

-تو نباید موضوع رو الان مطرح میکردی.باید اگه شک هم داشتی صبر میکردی تا مچ منو اساسی بگیری.

- من اگه خودمم بدونم کار اشتباهی می کنم و کسی بخواد مانعم بشه با اینکه می دونم اشتباهه ولی باز هم به کارم ادامه می دم!

-تو حتی اگه با زنی منو توی خونه هم میدیدی می گفتم آره زنمه .می خوام بگیرمش!
و....
نمیدونم این حرفها رو زد که منو بترسونه یا اینکه واقعا اینطوری بود.

و مطلب دیگه اینه که خانواده شوهر من در شهری که حدود 1 ساعت و نیم تا شهر محل زندگی ما فاصله داره زندگی می کنند و کار شوهر من جوریه که 5 شنبه ها تعطیله .ما از بعد از عروسیمون به طور مرتب تقریبا هر آخر هفته از 4 شنبه تا جمعه اونجا میریم.حالا بعضی مواقع که مهمون داشته باشیم یا کار داشته باشه یا به دلیل دیگه ای ممکنه 1 هفته نریم.

در خیانت قبلی اون زن در شهر محل زندگیمون بود و شوهرم سعی می کرد به بهونه های مختلف منو به مسافرت بفرسته تا راحت باشه و اون زن رو به خونه من بیاره.کاملا بهم ثابت شد.

ولی الان می دونم که اون زن اینجا نیست و در شهر محل زندگی خانوادشه.خوب مشکلی نداره.3 روز آخر هفته اونجاست و تازگیها وسط هفته هم 1 روزه میره اونجا و میاد.خوب اینجا توی خونه خودمون که هستیم صبح تا ظهر میره سر کار و ظهر که میاد خونه دیگه کاری نداره مگه خرید یا کار دیگه ای که عصر انجام میده.کنترلش راحت تره.

ولی وقتی خونه باباش میریم حسابی ول میشه.از وقتی که میرسیم ما رو میزاره خونه و خودش میره بیرون.باورتون نمیشه ولی فقط برای شام و ناهار میاد خونه و تازه برای خواب هم ساعت 12 یا 1 نصف شب برمیگرده.

از اول ازدواج تا اونجا که میتونستم باهاش در این مورد حرف زدم .دعوا کردم و نارضایتیمو گفتم ولی بی فایده بوده.هیچ وقت نباید بپرسم کجا میری؟کجا بودی؟و....
و حالا که معشوقه ایشون اونجاست راحت تره.میریم .من که تو خونه باباش میمونم.اونم به اموراتش میرسه.

1 ساله دوباره متوجه شدم داره بهم خیانت میکنه و با کسی ارتباط داره .بازم از طریق sms هاش: رفت و آمدهای مکرر و بدون دلیلش به اون شهر قطع رابطه جنسی با من و بسیاری دلایل دیگه با اطمینان فهمیدم. به هزار و یک دلیل............

هر وقت ما به مسافرتی میریم یا از همون شهر محل زندگی پدرش بر می گردیم تا می رسیم بهش smsمیده که رسیدم.انگار اون زنه نگرانشه!

چند بار دقیقا فهمیدم که براش یه چیزایی خریده بود.یک بار وقتی من به مسافرت رفته بودم مطمئنم اون زن رو پیش خودش درخونه من آورده بود.

ولی با اینکه به ارتباطش یقین دارم ولی میدونم که بدون مدرک اساسی اگه مطرح کنم فقط خودم متهم میشم و هیچ فایده ای نداره.مثل دفعه قبل.اگه بخوام مطرح کنم باید مچش رو با اون زن بگیرم که نتونه زیرش بزنه .

به همین دلیل 1 ساله هیچی نگفتم و فقط داغون شدم.مشاوره هم کردم .نظرشون اینه که مچ گیری درست نیست.اصلا به روش نیار.

ولی واقعا دیگه نمی تونم اینطوری ادامه بدم.

هر کاری می خواد می کنه.به من کوچکترین توجهی نمی کنه.1 ساله رابطه نداریم و........هر هفته ما رو به اون شهر میبره و خودش مشغول کاراش میشه.

من خیلی خسته ام.دیگه نمی تونم اینطوری ادامه بدم.خیلی نگران وضعیت بچه هام در صورت طلاق هستم.1 دختر 5/3 ساله و 1 دختر 9 ماهه دارم.در حال حاضر شاغل نیستم.

نمیدونم چه کاری درسته؟ برای اثبات خیانت به همسرم نیاز به مدرک دارم.ولی نمیدونم عکس العمل اون چیه؟وقیح تر میشه (طبق گفته های خودش)یا نه به غلط کردن می افته؟

به نظرتون چه باید بکنم؟از راهنماییتون بی نهایت ممنونم

نمایه کاربر
moshaveretarbiati
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
پست: 84
تاریخ عضویت: یک شنبه 10 مرداد 1389, 6:00 am
تماس:

پستتوسط moshaveretarbiati » یک شنبه 31 مرداد 1389, 2:14 pm

به نام خدای خوبیها و مهربونیها
دوست خوبم سلام


مشاور هیچ گاه راه حل قطعی به مراجع نمیدهد . مشاور به جای مراجع تصمیم نمی گیره.
کاری که مشاور انجام میدهد چشم اندازی از آینده است .
مشاور اینده را با توجه به علم و تجربه و تخصصش پیش بینی می کنه و خطرات و موانع راه را برای مراجع باز گو می کنه.

شما خواهر خوبم دو راه بیشتر نداری:
1. اینکه از همسرت جدا بشی و قید این زندگی را بزنی .
2. به زندگیت با همه سختی هاش با همسرت ادامه بدی .

من در پست بعد از مزایا و معایب هر یک از این دو راه با شما سخن خواهم گفت.

نمایه کاربر
moshaveretarbiati
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
كارشناس گروه بهداشتي فيروز
پست: 84
تاریخ عضویت: یک شنبه 10 مرداد 1389, 6:00 am
تماس:

پستتوسط moshaveretarbiati » چهار شنبه 3 شهریور 1389, 9:54 am

به نام خدا
بازم سلام به دوست خوبم که سوالشون را اینجا مطرح کردند.
در مورد سوالی که در پیام خصوصی مطرح فرمودین که ایا می توانید با نوشتن نامه ای مسائل خودتون را با همسرتون مطرح کنید و به نتیجه گیری برسید باید عرض کنم :
روشهای مختلفی برای بیان مشکلات و مسائل بین همسران وجود داره که هر یک با توجه به شرایط با دیگری متفاوت است .
مثلا یکی از روشها بیان مشکلات از طریق نامه است .
اما فکر نمی کنید بهتر است موضوع به این مهمی را که برای هر دوی شما سرنوشت ساز است با صحبت دوطرف مستقیم و بی واسطه مطرح کنید؟
شما در نامه هر قدر هم تلاش کنید نمی توانید احساسات خودتون را از این همه بی اعتنایی های همسرتون به خوبی بیان کنید.
سعی کنید در یک زمان مناسب با حفظ آرامش و خونسردی با همسرتون صحبت کنید.
اگر این امکان فراهم باشه که هنگام صحبت شما بچه ها حضور نداشته باشند بهتر است چرا که ممکن است بر روحیه حساس کودکان تاثیر منفی داشته باشد.
با ایشون صحبت کنید و نظرشون را در مورد ادامه این این رفتارها و برنامه ای که برای آیندشون دارند بپرسید.

نکته دیگری که پیشنهاد می کنم این است که قبل از اینکه به طلاق فکر کنید همه راهها را برای بهتر شدن زندگیتون امتحان کنید ؛ که اگر روز ی کارتون به طلاق هم کشید شما بتونید با وجدان آسوده به خودتون بگید که من همه تلاشم را برای نگه داشتن زندگیم به کار بردم.

امیدوارم با درایت و بینشی که دارید و با صبر و بردباری که خداوند به شما عنایت کرده بهترین تصمیم را بگیرید.

نمایه کاربر
roghaye
عضو جدید
عضو جدید
پست: 4
تاریخ عضویت: یک شنبه 13 شهریور 1390, 6:00 am
محل اقامت: همه جای ایران عزیز
تماس:

پستتوسط roghaye » دو شنبه 14 شهریور 1390, 5:35 am

سلام به a120.اول ازهمه بگم واقعاصبوری.من اگه جای تو بودم شایدزودخودم روخلاص کرده بودم.به نظرمن آدمی که یکبارخیانت کنه دیگه واسش حدومرزهاشکسته میشه.هرچندسخته ولی اگرطلاق بگیری حداقلش اینه که اعصابت آروم میمونه ودچار بیماریهای روانی نمیشی وبه بچه هات بهترمیرسی فکرنکنم بچه ها پدرخائن بخوان.یانه برو اون زن هاروبشناس ببین چه ویژگی دارن که شوهرت جذب شون میشه. اگرشوهرت ارزشش روداره بجنگ تابدستش بیاری.ازلحاظ روانشناسی میگن به هرچی فکرکنی همون میشه توهم به زندگی خوب با شوهرت فکرکن.بهش کادو بده.خودت روبهش عرضه کن لباسهای زیبابراش بپوش تاتوجهش روجلب کنی.ازکسی که روش تاثیرداره کمک بگیر.ودرآخربه خداتوکل کن.امیدوارم هرچه زودتر متوجه اشتباهاش بشه. الهی آمین.:!:


بازگشت به “مهارتهای همسرداری ”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان