چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » دو شنبه 26 خرداد 1393, 12:00 pm

Alale65 نوشته شده:

نازی بالاخره بله رو داد شوشو :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:

هنوز نه :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:
زیر لفظی میخواد :twisted: :twisted: :twisted:
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » دو شنبه 26 خرداد 1393, 12:24 pm

ناخن های مصنوعی، مژه های مصنوعی، موهای مصنوعی، رنگ پوست مصنوعی و عده ای از خانمها هنوز گلایه می کنند که "مردان واقعی" پیدا نمی کنند!!!
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » دو شنبه 26 خرداد 1393, 12:27 pm

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان ، شوکت زن بودنشان را .... کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن ...
آنگاه هر روز نه روز "زن" نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است !!
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » دو شنبه 26 خرداد 1393, 1:10 pm

:mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:
شعر طنز
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری از عشق تو هرگزنکنم گریه و زاری

اگر روزی بری و یار بگیری الهی تب کنی فرداش بمیری

الهی سرخک و اوریون بگیری تب مالت و فشار خون بگیری

اگر بردی از این ها جان سالم الهی درد بی درمان بگیری

الهی تو بمیری من بمانم سر قبرت بیام قرآن بخوانم
:mrgreen: :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » دو شنبه 26 خرداد 1393, 1:58 pm

Alale65 نوشته شده:خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

الاله چرا میخندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:35 pm

هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست



سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت. وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست.

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید. وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ می دهد در جهت خیر و صلاح شماست! پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد. پادشاه که به قصر رسید وزیر را فرا خواند و گفت : اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هرچه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده است زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،
بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:40 pm

مریم چرا اینجا پست نمیذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
naji
عضو جدید
عضو جدید
پست: 2532
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 تیر 1390, 6:00 am
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط naji » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:49 pm

سلام بر زن بزرگ زرگر :lol:

نمایه کاربر
naji
عضو جدید
عضو جدید
پست: 2532
تاریخ عضویت: دو شنبه 27 تیر 1390, 6:00 am
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط naji » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:52 pm

nazly53 نوشته شده:هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست



سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت. وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ می دهد به صلاح ماست.

روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید. وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ می دهد در جهت خیر و صلاح شماست! پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد...

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند، اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد. پادشاه که به قصر رسید وزیر را فرا خواند و گفت : اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هرچه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده است زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،
بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است

بازم قصه تکراری یه جدیدشو بزار :twisted:

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:53 pm

اعوذو باالله من الشیطان الرجیم فوت فوت :mrgreen: :mrgreen: :mrgreen:
مریم بیا جن اومده تو سایت
سلام روح سرگردان
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد

نمایه کاربر
nazly53
عضو جدید
عضو جدید
پست: 13730
تاریخ عضویت: یک شنبه 8 مرداد 1391, 6:00 am
محل اقامت: تهران
تماس:

Re: چرا عشق ما روز به روز کمرنگ تر میشود؟

پستتوسط nazly53 » سه شنبه 27 خرداد 1393, 12:54 pm

ناجی لباس فرزاد رو عوض کردی یا هنوز شال کلاش کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یا رب دستانم را سوی تو می گیرم

اگر دستانم را بگیری

کسی مرا دست کم نمی گیرد


بازگشت به “فلسفه ازدواج ”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: کاربر جدیدی وجود ندارد. و 1 مهمان